روز موعود قصه ی عمر در این سال رقم خورد ای دوست سختی عمر فزون شد در این سال ای دوست شب تا صبح ندید این چشم خواب تک به تک چون که خزان ریخت ز سر آنچه از موی سر و ابرو بود گشت همراه همان دفتر و برگ که بدان مشق شب کودک بود باز خوانی همه دفتر بود خط به خط جمله همه نکته ی کنکوری بود روز موعود شد و معرفت از کف برفت همگی حاضر و آماده به صف بر همه صورتکان چون باران جمع می شد همه قطره ی اشک استرس همدم یاران بلا مادران دست به دامان خدا هر کسی جای خودش را می یافت هر نگاهی نگران از فردا مردکی ایستادست کناری آنجا آری او ناظر این سالن بود مردکی کوته قد آمد و داد به من دفتری پر پرسش رنگ در رخ نماند تند و تند,تک به تک و با دقت پاسخ تست همی میدادم ساعتم مست شدست تند تند می چرخد هر سوالی کز نظر رد می شد مژده ای بود به دل گشت نوبت به آخر پرسش ناگهان مردی گفت باصدایی آرام گرم و پر اطمینان پسرم خواب بس است وقت رفتن رسید مدرسه تعطیل است م.ش . . . . paste از این نوع وبلاگا بدم میاد!! برام فقط یک روز نبود ! انقدر سخت بود که هر دقیقش یک ساعت طول کشید و یک عمر گذشت ولی صبر کن عزیزم همه چیز درست میشه من جان ناقابلي دارم... جسم ضعیفی دارم... عمر کمی دارم... خون زیادی خوردم... آری من یک پشه ام... چرا اشکای بچه های مظلوم و گشنه رو نمی بینی؟ عدلت کجاست پس؟ چرا نمیبینی زمین خشکشون به زور اشک بچه ها خیس میشه؟ چرا پس افریدیشون؟ مگه نمیگن (هر که دندان دهد نان دهد)؟ خدا جون یکی دو نفر که نیستن یه ملتن! خودت بهشون رحم کن! به هممون رحم کن! ن:م.ش اما بهایش روز به روز افزایش می یابد...!! شاید روزی بهای زنده بودن ،انسانیت باشد...!! آیا باید انسانیت خود را در عوض چند سال بیشتر زنده ماندن فروخت؟؟؟ مانند انسان زندگی کردن زیباست یا فقط زندگی کردن؟؟ و همجنان زندگی ادامه دارد..... ن:م.ش یه مشت عوضی نامرد بی غیرت که حاضریم دست به هر کاری بزنیمو هیچ چیز برامون مهم نیست. شاید الاان که اینو میخونید بهتون بر بخوره ولی اگه چند لحظه خوب فکر کنید و به اتفاقایی که دورو برتون میفته نگاه کنید و از خودتون بپرسید برای چی بی تفاوت از کنارش رد شدید به جوابی جز این نمیرسید. فقط چند شاخه ی گل دیدم که زود پژمرده شدند!! ن:م.ش


| Design By : Pichak |

